تبليغاتX
بهشت نظــم

بسم الله

به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

بهشت نظـم

 

بر بازوانی قدیمی

گربه ی آبی و پیر و پلاسیده ای

یادگار دوران میله ای

با جنبش شاطر عباس

بی اختیار تکان می خورد

 

دستی کشید

بر کرتهای نمناک بالای چشمهای بی نمش

و گفت

تغار تمام .

پارو عمودی شد

و این بود

روز مرهّ گی چهل ساله

با دورانی یکسان

اما

چند سال پیش از این

بر بازوان ستبر او شیری نشسته بود

که در خشمش نمی خندید

و با نشاطش نمی غرید

 

امروز برای همیشه اش

خمیر تمام شد

تغار ته کشید

پارو عمودی شد

و

شاطر عباس افقی رفت                                                                                  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:39  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ

سربی خلیده گلویم درست مثل تفنگ

جادوی چشم غزلبارت ای غزالک من

تا کوه برده زکویم درست مثل تفنگ

این دشت ، تنگ و مه آلود و بی نشانه و من

شوریده از همه سویم درست مثل تفنگ

بر شانه های کسی سر سپرده ام عمری

در کف به ضامن اویم درست مثل تفنگ

دستی به حنجره ام برکش ای مسیح صبور

می پوسم ار که نگویم درست مثل تفنگ

با این همه گله هایی که در دل است ولی

گاهی شکسته گلویم درست مثل تفنگ

باروت خیسم و بر انفعال پیکره ام

ها کن که خود همه هویم درست مثل تفنگ

بغضم ولی نشکستم هنوز تا وقتی

دست از شماره بشویم درست مثل تفنگ

حالا به فصل غزلپاره های آتش خیز

خوش کرده ام که بمویم درست مثل تفنگ

گردن گرفته ام اینک دو جرم و یک تقدیر

خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ

 

                                                                                1383

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:29  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:22  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

وقتی از عقل مدد میگیریم

گوش

کر میباید

که زبان مزدور است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:29  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

صدا و ساز من 

   دريـــــا - دستگاه ماهور- دكلمه : كاوه خياباني

 
دو شعر با صداي خودم:

  1-در خواهد زد(برگردان به انگلیسی)       2- سال گاو        ۳-خط نبشت

 

 

 

 توجه :
برای دانلود کردن  ابتدا روی لینک فایل مورد نظر رایت کلیک کرده و سپس گزینه
Save target as را بزنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:13  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

تجربی کم آوردم

با زبان فقط بازی می کردم

اقتصاد ، صفر

جزوه ی انضباطم دست دختر همسایه گم شد

فیزیک را مرور کردم

و از منطق جذر گرفتم

کتاب ادبیاتم بی اول و آخر

جبر باعث شد

حسابم ضعیف شود

شهریور دو منهای یک

مساوی با دو به علاوه یک      - کارنامه طلاق -

از مهر فاصله گرفتیم

قبلا از تبصره زیاد استفاده کرده است

رفوزه

تک ماده فریبم داد !

حالا یک ، حاصل دو منهای یک

حق ثبت نام در رشته ی علوم انسانی را ندارد  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:17  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

پلنگ پير

 

من يوز پير و تو آهوي نوبري

             

دارم دلي نه به قدر دلاوري 

          

بر ما گذشت و نگشت آسمان به كام  

    

اي شب نشيني ما را تو مشتري 

 

آنروزها كه عقب گرد عمر بود  

          

جستم سخاوت آغوش محوري  

                  

اي ماه جسته ز چنگال يوز پير

             

حالا مرا به چه نرخي تو مي خري؟

 

از آتشت نگذشتم كه نشنوند 

               

مردم حديث سياووش و ديگري

 

تو دلفريب تر و  بي نصيب  تر 

          

من در كشاكش اين نابرابري

 

مجنون بخواندي ام آنروز و گفتمت : 

     

ليلاي من تو كه پا در جنون تري !

 

من گنگ درس تو؟ يا تو كرده اي

 

تعريف نا متعارف ز دلبري؟

 

يادش بخير همه جايم شكفته شد  

            

وقتي چشانده شدم از لبت   پري

 

دستان رفته به فصل محدبت    

              

حالا شده دو كوير مقعري

 

شيرين ! از آن همه نازك تراشي ات 

       

مانده است كوه خشونت  بد آوري

***

نك  يوز و بيشه و هجران ماهتاب  

           

با ناله هاي كجايي تو اي پري .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

نگو سخن زبریدن که می شوم متلاشی

نمی شود تو نباشی ولی ز رشته نپاشی

اشاره کن که در اوراق عمر بی تو غریبم

نه سر به راه متونم نه آشنا به حواشی

چه گفته ها که به فینت دفینه کردم و دیدی

نشان نشتر ناشی غرور مانده به کاشی

من اقتدار خودم را در اهتزاز تو بینم

خدا کند که نبینم که باشم و تو نباشی

کسی که زخمی و خسته است و آزموده رفیقان

چرا که ره نسپارد به شوق رحم نجاشی

قلندری به تکلف نمی شود گل مولا
بیا و ساده نظر کن به حال رهرو ناشی                        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:10  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

دارم نامه می نویسم

برای مردها

که ایجازی در یک مرد

دستانش به بزرگی و بالایی آسمان

مردی که شعور چشمانش

بی عینک

و متانت پاهایش

بی عصا

مردی که فقط یک جیب داشت

بدون دستمال و تسبیح

برای همان دستها

که خالی می رفت و پُر می آمد

مردی که بارانی نداشت        تا

بارانی شود

مردی که دوچرخه اش

دور نمی زد

مردی که فصولش از چهار

تا بی انتها می گذشت

مردی که هفت برایش مقدس بود

حتی در زایش همسرش

برای یک مرد 

پدرم را می گویم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:8  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |