برای نخستین پست بهاری ، شعری از رابرت فرنسیس امریکایی ترجمه کرده ام. آغاز خوبی است نه؟
تــــــــــازی
زندگی ، این سگ شکاری
دو رنگ
مِی آید به مرز من ، تا
یا پاچه ام را بگیرد
یا دوستم باشد
قصدش را نمی دانم
زمانی که جهیده است
بر دستهای عریان من
با دندان یا زبان
می مانم در این رهگذر
به تماشای رخدادهای زندگی.
----------------------------------
THE HOUND
Life the hound
Equivaocal
Comes at a bound
Either to rend me
Or to be friend me
I cannot tell
The hound's intent
Till he has sprung
At my bare hand
With teeth or tongue
Meanwhile I stand
And wait the event.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:26  توسط ناصـــــر صـــــارمی
|

